چند روزيه حالم عجيبه يعني اينكه ميگم عجيبم عجيبه ها خودمم نميدونم چه مرگمه يه وقتايي ميگم هر چي ميدونم بنويسم بعد دوباره ميگم بيخيال من كه مثل اونا نيستيم هر كس شخصيت خودشو داره. فقط از خدا ميخوام كه خودش تحملم رو زياد كنه.

از قضا امروز با همه ي احوالات داغونم سري به حافظ زدم :

اي فروغ  ماه حسن از روي رخشان شما

آب روي خوبي از چاه زنخدان شما

 

عزم ديدار تو دارد جان بر لب آمده

بازگردد يا برآيد چيست فرمان شما

اصن يه وضعي شده هااااااااااااااا ..........


پي نوشت: ببخشين دوستان اگر سر نمي زنم، باور كنيد آنقدر بهم ريخته ام كه نمي تونم تمركز كنم براي شما كامنت بذارم.