آزاد

   چند روزيه حالم عجيبه يعني اينكه ميگم عجيبم عجيبه ها خودمم نميدونم چه مرگمه يه وقتايي ميگم هر چي ميدونم بنويسم بعد دوباره ميگم بيخيال من كه مثل اونا نيستيم هر كس شخصيت خودشو داره. فقط از خدا ميخوام كه خودش تحملم رو زياد كنه.

از قضا امروز با همه ي احوالات داغونم سري به حافظ زدم :

اي فروغ  ماه حسن از روي رخشان شما

آب روي خوبي از چاه زنخدان شما

 

عزم ديدار تو دارد جان بر لب آمده

بازگردد يا برآيد چيست فرمان شما

اصن يه وضعي شده هااااااااااااااا ..........


پي نوشت: ببخشين دوستان اگر سر نمي زنم، باور كنيد آنقدر بهم ريخته ام كه نمي تونم تمركز كنم براي شما كامنت بذارم.

روزگار غريبي است

چه تلخ محاكمه ميشود، زمستان كه براي جان دادن به درختان، جان مي

دهد. و چه ناعادلانه كمي آن طرف تر همه چيز به اسم بهار تمام ميشود،

سخت است.....

هشدار


دهانتان را به اندازه اي باز كنيد كه حرف در دهانتان نگذارند.

محبتانه

هر وقت از دست کسی یا چیزی ناراحت شدی.

فقط یه لحظه،یه لحظه به نبودنش یا نداشتنش فکر کن.....!

زن

اصلا خدا ما زن ها را آفریده
تا حسادت کنیم
تا نازمان خریدار داشته باشد
تا قهر کردنمان را جدی نگیرند
تا گریه هایمان را بخندانند
ما زن ها آفریده شده ایم تا زن باشیم
و تو با تمامِ مردانگیت
با تمامِ غرورت
به پایِ بهانه هایمان بنشینی
ما زن ها آفریده شده ایم
تا در عینِ سادگی هایِ کودکانه امان
تکیه گاهِ خستگی هایِ شبانه ی
مردانه ات شویم
و باور کن
امن تر از آغوشِ زن
وقتی تماما تو را عاشقی می کند
وجود ندارد.

پي نوشت: عده اي بزرگ زاده مي شوند،عده اي بزرگي را به دست مي آورند و عده اي بزرگي را بدون آنكه بخواهند با خود دارند