پارك-پاييز
بالاخره پس از حدود يك ماه و اندي تنبلي، دوباره عزم رو جزم كردم و از ابتداي هفته پياده روي صبحگاهيم رو شروع كردم اون توي پارك كه درست در مركز شهر قرار داره.قبل از اينكه بخواهم در مورد جزييات بيشتر بگم اين پست بايد ديروز گذاشته ميشد كه هم تازه باشد و هم به روز ، منتها بدليل جابجايي كاري نشد.
ديروز حدود ساعت شش و نيم صبح و مطابق روال گذشته و روز قبل براي پياده روي به پارك مذكور رفتم و بنا به عادت هميشگيم هندزفري موزيك هم در گوش، شروع كردم به قدم زدن كه با منظره هاي جالبي برخورد كردم و آن هم ريختن برگهاي فراوان در زير درختان بود (كه فكر كنم بدليل وزش باد در شب گذشته و ساعات ابتدايي همون روز بود) ناخداگاه يادم آمد تصوري كه همه از پاييز داريم و خش خش برگها زير پاهاي عابران و خودم به همين دليل صداي موزيك رو قطع كردم و تا مي تونستم از صداي خش خش برگها در زير پاي عابران(ورزشكاران ديگر) و بخصوص خودم لذتي بردم وصف ناشدني،جاي همه سالهاي گذشته كه شنيده بودم و تجربه نكرده بودم.
پي نوشت 1: از همين از دوست گراميم كه اين هديه خوب(هندزفري) رو براي همين ورزش صبحگاهي من تهيه كرد تشكر ميكنم و بدان كه در هر قدمي كه برميدارم بيادتم.