خاطرات گهر

با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز:

بعد از روزهاي طولاني و متاسفانه با كمي تاخير ميخوام در رابطه با يكي از جاهاي بسيار زيبا و ديدني ايران واقع در استان لرستان براتون بگم. يكي از جاهاي بسيار كم نظير وجذاب بنام  دریاچه گَهَر در میان رشته کوه اشترانكوه قرار دارد. این دریاچه در منطقه حفاظت شده اشترانکوه بین بخش زز و ماهرو الیگودرز و بخش مرکزی دورود قرار دارد. این دریاچه که به «نگین اشترانکوه» معروف است یکی از زیباترین دریاچه‌های طبیعی ایران به شمار می‌رود و با ارتفاع ۲۳۵۰ متر از سطح دریا در میان منطقه حفاظت شده اشترانکوه واقع شده‌است. این دریاچه به سبب نداشتن راه ماشین رو تا حد زیادی از خرابی و آلودگی به دست انسان به دور مانده‌است. سالانه در حدود ۷۰٬۰۰۰ گردشگر اقدام به بازدید از این منطقه می‌نمایند.                                                                                                                             

دسترسی به این دریاچه به وسیله خودرو از طریق شهرهای دورود و الیگودرز امکان‌پذیر است. نزدیک ترین راه برای دسترسی به این دریاچه از مسیر شهرستان اليگودرز است. راه قدیمی مالرو و عشایری گدار (دره دزدان) است که در فاصله تقریبی 27کیلومتری جاده الیگودرز به شول آباد، به سمت غرب (پل رودخانه مورزرين) تا آغاز تنگ «هولیون» و «تابله» می توان به دو قسمت «بالادره گهر» و «دره گهر» تقسیم کرد. از ویژگیهای «بالا دره گهر» وجود بیدستانهایی است که در ساحل شرقی دریاچه گهر بزرگ گسترده است. در هرحال باید اذعان داشت که راه دسترسی مناسب با کمترین پیاده روی نسبت به راههای دیگر همان مسیر الیگودرز (مورزرین- تابله) به گهر است، که بدلایل مختلف از جمله وجود چشمه ساران متعدد و گوارا و رودخانه خروشان و نیز دسترسی و راحتی مسیر یکی از راههای ارتباطی مناسب به شمار می رود. مسیر دورود به دریاچه شمال یک ساعت با خودرو و چهار ساعت و نیم پیاده روی است و مسیر اليگودرز شامل دو ساعت با خودرو و یک ساعت و نیم پیاده روی است. کوهنوردانی که به قله‌های اشترانكوه صعود می‌کنند معمولاً برای رسیدن به گهر از مسیر روستای طیان حرکت می‌کنند. برای رفتن از مسیر طيان می‌توان از راه آهن تهران – خرمشهر استفاده کرد و در ايستگاه دربند بعد از ايستگاه ازنا از قطار پیاده شد. راه رسیدن به دریاچه گهر از شهرستان اليگودرز، تقریبا ۷۰ کیلومتر است که هشت کیلومتر آن، مسیری با شیب ملایم به صورت مالروست، حال آنکه مسیر دسترسی به دریاچه از مسیر درورد تا چشمه خیه، نزدیک ۱۷ کیلومتر جاده آسفالته است و از چشمه خیه تا دریاچه گهر، ۱۸ کیلومتر مسافت مال‌روست و همین سبب شده است که بیشتر گردشگران، مسیر شهرستان اليگودرز را برای رسیدن به دریاچه انتخاب نمایند .                     

حالا تصور كنيد كه تا حالا 18 كيلومتر پياده روي توي كوهستان نكردين و اون جو طبيعتم گرفتتون و ميخواي از اون مسير بري بعد حدود دو سوم راه هم در مسير رفت شيب تند و برگشت سربالايي، ما حدود ساعت 30/20 رسيديم به چشمه خيه يا اسم ديگه اش كه بيشتر محلي ها بهش ميگن سرچشمه يه الاغ گرفتيم براي حمل بارمون و راه افتاديم (البته حدود ساعت 21 يا 30/21 بود كه حركت را شروع كرديم)  تو مسير كه البته هوا هم داشت كاملا تاريك ميشد توسط نور ماه (ماه كامل بود) روشن شده بود ولي چون شعاع ديد كم بود خيلي متوجه نمي شديم كه چقدر اومديم يا اينكه چقدر مونده فقط همينو بگم كه هر چقدر ميري تموم نميشد تا اينكه رسيديم به چشمه اول كمي آب نوشيديم و نفس تازه كرديم دوباره راه افتاديم تا چشمه دوم كه توقف نكرديم و مسيرو ادامه داديم در بعضي از قسمتهاي راه چون ماه پشت كوههاي اطراف مسير مي افتاد فوق العاده تاريك ميشد و گاها مجبور به استفاده از چراغ قوه هم ميشديم تا اينكه بالاخره رسيديم ساعت 2صبح و يه جاي مناسب در اون تاريكي شب پيدا كرديم و چادر زديم. جاتون خالي رفتم از چشمه آب براي خوردن بيارم (البته بصورت لوله كشي درستش كردن) يهو جا خوردم حدود 30 الي 40 تا گراز حوالي شيرآب  بودن نمي دونستم برم يا نرم. ادامه دارد....  


بسيار جالب

داستان یک سرباز

 

سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس


گرفت و گفت: ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛

ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.))

پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.))

پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده

و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد

و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند.))



پدرش گفت: ((ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است.

ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند.))



پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند.)) آنها در جواب

گفتند: ((نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی

خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه

بازگردی و او را فراموش کنی.))



در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه

سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی

جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.



با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.

پسر آنها یک دست و پا نداشت

.

.

حتی زمانی که تردید داریم قلب ما در یقین است