"چه بگويم از اين همه گذشت"

اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی،خاطره‌ای از همکار سابقش می‌گوید که خواندن آن

خالی از لطف نیست.

عبدی می‌گوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.

گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟

گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و

هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم.

 

پي نوشت اول: مطلبي خوندم در جايي از مرحوم حسين پناهي هر چه كردم ننويسمش

نشد،مرا ببخشيد اگر مطلب از خودم نبود.

پي نوشت دوم :

با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا

بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی !

خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام …

تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت :

دوستت دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا !

 


روز زن

نمي تواند شاهكار آفرينش نباشد، وقتي تار و پود جسم و جانش را

از مهرباني آفريده اند: مادرم را مي گويم.

چراغ روي تو را شمع گشت پروانه

مرا زحال تو با حال خويش پروانه

خرد كه قيد مجانين عشق مي فرمود

به بوي سنبل زلف تو گشت ديوانه


روز زن و روز مادر را به همه دوستان عزيزم تبريك و تهنيت عرض

ميكنم و اميدوارم هميشه و در همه حال موفق پيروز و سرافراز باشيد.

عنكبوت

 عنكبوتي سر مي رسد. لحظه ها را با بزاق چسبنده اش تركيب  مي كند. از زمان تار مي تند،شكارش كه ميشوي رهايت مي كند، عنكبوتي به جثه يك عنكبوت.