زنی را می شناسم من
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید
به سینه شیر کم دارد.
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تنهایی
نماز نور می خواند.
سیمین بهبهانی
+ نوشته شده در سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:24 توسط شايان
|