..............................
ایکاش میشد زودتر بهار بیاید تا شاید سنگینی غم این زمستان بگذرد.
بعضی وقتها میخواهم به دوستانم کمک کنم ولی اینقدر سهل انگارانه اقداماتی انجام میدهم که نه تنها باری از دوش دوستانم برنمی دارم بلکه باری بزرگتر از قبل نیز بدان اضافه میکنم و من می مانم و یک دنیا پشیمانی که ای کاش کمی عاقلانه تر تصمیم میگرفتم.
بیاد داستان دوران دبستان مرغابی و لاک پشت : لعنت بر دهانی که بی موقعه باز شود.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ ساعت 15:11 توسط شايان
|